تبليغاتX
××غریبی پروبالم را سوخت××
××غریبی پروبالم را سوخت××

رفاقت ايستادن زير باران و با هم خيس شدن نيست ،رفاقت آن است كه يكي براي ديگري
چتر شود و ديگري نفهمد كه چرا خيس نشد

نوشته شده در یکشنبه 1390/09/06ساعت 10:43 توسط مسافر| |

آرزویم اینست!!!

نتراود اشک در چشم تو هرگز مگر از شوق زیاد

نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز

و به اندازه هر روز تو عاشق باشی

عاشق آنکه تو را می خواهد

و به لبخند تو از خویش رها می گردد

و تو را دوست بدارد به همان


نوشته شده در جمعه 1390/06/25ساعت 13:58 توسط مسافر| |

 

 

چي بگم از كجا بگم دردمو با كيا بگم

بهتره كه دم نزنم حرفي از عشم نزنم

از عشقي كه گم شد و رفت عاشق مردم شد و رفت

عشقي كه بي فروغ نبود براي من دروغ نبود

بغض نشسته تو گلوم وقتي نشستي رو به روم

من از خودم چرا بگم بايد از اون چشم ها بگم

خيره تو چشم مست تو دست ميدم به دست تو

دل از زمونه ميكنم حرف دلم رو ميزنم

چه حالتي داره چشات نرگس بيمارچشات

چشم تو خوابم مي كنه مست و خرابم مي كنه

وقتي نشستي رو به من از عاشقي بگو به من

بزار چشمات دل ببره اين جوري باشه بهتره

چشمات اگر پس نزنن چشم هاي سر سپردمو

ميشه فراموش كنم خاطره هاي مردمو

 

نوشته شده در دوشنبه 1390/03/02ساعت 1:24 توسط مسافر| |

نگاه مرا

نگاه مرا باور كن احساس مرا باور كن قلب مرا باور كن حرف مرا باور كن آري ... اضطراب در نگاه من از شور عشق توست لرزش دستانم از انتظار ديدار توست احساس گرمم از حرارت نگاه توست تپش قلبم از به ياد آوردن خاطرات توست ... و حرف من اين است : " آري... هنوز هم دوستت دارم... "

love in a box** love in a box**

نوشته شده در دوشنبه 1390/02/19ساعت 15:42 توسط مسافر| |

 ღبــــــی وفایی کن وفایت می کنندღ
ღباوفـا باشــــی خیانت می کنندღ
ღمهربانــی گـرچه آیین خوشیستღ
ღمهربان باشــــی رهایت می کنندღ


 

نوشته شده در جمعه 1390/02/09ساعت 17:0 توسط مسافر| |

ای خدا , ای خدا , ای خدا

همه چی واسم غریبه

همه چی رنگ فریبه

ای امید نا امیدان

برسون هر چی نسیبه

ای خدا , ای خدا , ای خدا

دیگه نیست صبرو قراری

آخ چه روزو روزگاری

مگه ما رو دوست نداری

ای خدا کجای کاری

ای خدا , ای خدا , ای خدا

ای خدا قسم به عشق و

به همین حال پریشون

به وفای عاشقون و

به صفای چشم گریون

دیگه طاقتم تمومه

دیگه فرصتی نمونده

واسهء عشق و عبادت

ای خدا قسم به رازم

که ازت نبوده پنهون

به تموم اشک چشمام

به همین شام غریبون

دیگه طاقتم تمومه

دیگه فرصتی نمونده

واسه عشق و عبادت

دیگه نیست صبر و قراری

آخ چه روز و روزگاری

مگه ما رو دوست نداری

ای خدا کجای کاری

ای خدا , ای خدا , ای خدا

روزگارمون خزون شد

عشقمون فدای عشق دیگرون شد

ما که هستیم و نمردیم

پس چرا عشقو به دیگرون سپردیم

ما که با زمونه ساختیم

بد و خوبشو شناختیم

ای خدا برنده باشیم

ما که زندگی رو باختیم

ای خدا , ای خدا , ای خدا

نوشته شده در پنجشنبه 1390/01/18ساعت 13:58 توسط مسافر| |

دستم را به دست باد می دهم و شانه به شانه بید مجنون پریشان تو می شوم.               ترانه خوان باد می شوم و تا فصل آمدنت به تماشای برگ ها می نشینم.                         عاشق نشده ای که دریابی با افتادن برگی هم می توان مرد.عاشق نشده ای که بفهمی انتظار چه قدر غم انگیز است.نمی دانم چه قدر خواهم توانست که دوری تو را تحمل کنم.وقتی چشمانم را می بندم تو در اعماق وجودم نمایان می شوی. می خواهم برای همیشه با چشمانی بسته بخوابم تا تو را ببینم امافقط یک لحظه یک لحظه که چشمانم باز می شود تمام این رویاها به پایان می رسد.                                                           وای بر من چه بر دلم خواهد گذشت در این پاییزهایی که در راه است... من که بهارها را هم به شوق دیدنت تا خود سپیده شکفتن تا انتهای کوچه های باران زده ی رو به اقاقی ها با خیال سایه ات دویده ام.                                                                                          دریغ که رنگین کمان پس از بارانی پیدا و ناپیدای من!                                                   غزال این دل  تنها غزل نمی داند. چند غروب را به سپیده سرایم تا تو بیایی و قرار این دل بی قرار شوی...

نوشته شده در جمعه 1390/01/12ساعت 15:41 توسط مسافر| |


همین که می نویسم و به واژه می کشم تورو

دوباره بارغم می شینه روی شونه های من

همین که میشکفی مثه یک گل میونه دفترم

دوباره گرمیه لبات دوباره گونه های من

همین که میری از دلم قرار آخرم میشی

دوباره زخم می خورم دوباره باورم میشی

همیشه کم میارمت نمیشه که نبارمت


نوشته شده در چهارشنبه 1389/11/20ساعت 16:4 توسط مسافر| |


نوشته شده در دوشنبه 1389/09/08ساعت 21:50 توسط مسافر| |

نزار امشبم با یه بغض سر بشه

بزن زیر گریه چشات تر بشه

بزار چشماتو خیلی آروم رو هم

بزن زیر گریه سبک شی یه کم

یه امشب غرورو بزارش کنار

اگه ابری هستی ، با لذت ببار

هنوزم اگه عاشقش هستی که

نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه

غرورت نزار دیگه خستت کنه

اگه نیست باید دل شکستت کنه

نمیتونی پنهون کنی داغونی

نمیتونی یادش نباشی

به این آسونی

هنوز عاشقیو دوسش داری تو

نشونش بده اشکای جاریتو

نمیتونی پنهون کنی داغونی

نمیتونی یادش نباشی

به این آسونی

...............

نزار امشبم با یه بغض سر بشه

بزن زیر گریه ، چشات تر بشه

بزار چشماتو خیلی آروم رو هم 

بزن زیر گریه سبک شی یه کم

یه امشب غرورو بزارش کنار

اگه ابری هستی بالذت ببار

هنوزم اگه عاشقش هستی که

نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه

غرورت نزار دیگه خستت کنه

اگه نیست باید دل شکستت کنه

نمیتونی پنهون کنی داغونی

نمیتونی یادش نباشی

به این آسونی

هنوز عاشقیو دوسش داری تو

نشونش بده اشکای جاریتو

نمیتونی پنهون کنی داغونی

نمیتونی یادش نباشی

به این آسونی

نوشته شده در سه شنبه 1389/07/13ساعت 18:36 توسط مسافر| |


قالب وبلاگ : قالب وبلاگ