تبليغاتX
××من هنوز هم مسافر همان جاده ام ××

××من هنوز هم مسافر همان جاده ام ××

در حقم بد کردی!!!!!!!!!

تصاوير زيبا سازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.comدلم برای خودم سوخت،
دیشب در عمق تنهاییم،در سکوت پایان ناپذیر اتاقم،
دلم برای خودم سوخت و خاکستر شد.
برای دلی که هیچ ظلمی نکرد، و هیچ جفایی نکرد، و هیچکس را نیازرد، و هیچ عزیزی را تنها نگذاشت،
اما خود ظلم و جفا دید و شکست و خرد شد و تنها ماند،

برای دلی که میدانست نباید دل ببندد، اما بست ...
تصاوير زيباسازی ، عكس های ياهو ، بهاربيست             www.bahar-20.com

 

نوشته شده در دوشنبه 1388/08/11ساعت 16:32 توسط مسافر| |


منم آن مسافر

عشق آسمون

مسافر خسته من بار سفر رو بسته بود
تو خلوت آيينه‌ها به انتظار نشسته بود

مي‌خواست كه از اينجا بره اما نمي‌دونست كجا
دلش پر از گلايه بود ولی نمی‌دونست چرا

دفتر خاطراتشو ، رو طاقچه جا گذاشت و رفت
عكسای يادگاری‌شو ، برای ما گذاشت و رفت

دل كه به جاده می‌سپرد كسي اونو صدا نكرد
نگاه عاشقونه‌ای برای اون دعا نكرد

حالا ديگه تو غربتش ستاره سر نمی‌زنه
تو لحظه‌های بی‌كسيش پرنده پر نمی‌زنه

با كوله بار خستگی ، تو جاده‌های خاطره
مسافر خسته من ، يه عمره كه مسافره

*********

 

وقتی دیگه حوصله هیشکی رو نداری،

وقتی دیگه نوشتن هم آرومت نمیکنه،

 وقتی بزرگتریت آرزوت مرگ بشه،

وقتی یاد گذشته داغونت می کنه،

وقتی با هر ترانه غمگینی اشکات جاری می شه،

وقتی دیگه حرفی واسه گفتن نداشته باشی،

وقتی...

چی کار باید کرد؟؟؟

نمیدونم ، شاید باید دیگه نبود!

نرسیدی مسافر، نرسیدی...

همون بهتر که نباشی...

 

 

 تو بدون تا آخر عمر ، از دلم نمیری هرگز

نمی خوام که سخت بگیری، خیلی ساده:

           خداحافظ!!!

 

نوشته شده در جمعه 1388/08/08ساعت 15:29 توسط مسافر| |


 زن عشق می کارد و کینه درو می کند ، دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر ....

می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسر هستی

برای ازدواجش در هر سنی اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج کنی.....

او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی....

او درد می کشد و تو نگرانی که دختر نباشد.....

او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی می بینی او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر.

سخنی از دکتر شریعتی

 

 

 

 

نوشته شده در یکشنبه 1388/08/03ساعت 16:25 توسط مسافر| |


من خیلى داغونم گلم ، تو دیگه داغونم نکن
من خیلى از تو بدترم ، تکیه به شونه هام نکن
برو که وقتشه برى ، برو که خیلى دلخورم
برو برو حتى تو رو دست خدا نمی سپارم
با بى خیالى منو نسوزون
حالا که می رى نشو پشیمون
مگه نگفتى دوستم ندارى
چرا نمی رى تنهام بذارى

دلم با جمله هات آروم نمی شه
برو دیگه ، برو واسه همیشه
اگه می گى واست فرقى نداره
چرا چشماى تو بارونى می شه
دلم می خواست بازم طاقت بیارم
بازم هر چى که شد به روت نیارم
ولى حالا که حرف رفتن افتاد
برو دیگه باهات کارى ندارم
برو که وقتشه برى ، برو که خیلى دلخورم
برو برو حتى تو رو دست خدا نمی سپارم
با بى خیالى منو نسوزون
حالا که می رى نشو پشیمون
مگه نگفتى دوستم ندارى
چرا نمی رى تنهام بذارى

نوشته شده در چهارشنبه 1388/07/22ساعت 9:39 توسط مسافر| |


گذشتي ام وليکن بد گذشتي * * * * * به هر سالي به من چون صد گذشتي

زعمر و زندگي سيرم نمودي * * * * * ز بس درد و بلا از حد گذشتي

همه عالم يکي مويت نيرزد * * * * * تمام مشکِ چين بويت نيرزد

سهيل آفتاب و ماه تابان   * * * * * به يک نظاره‌ي رويت نيرزد

بهار آمد به صحرا و در و دشت* * * * *جواني هم بهاري بود و بگذشت

سر قبر جوانان لاله خيزد * * * * *دمي که مهوشان آيند به گلگشت

فلک دورم نمود از وصل جانان * * * * * به دوش من نهاد اين بار هجران

من دل خسته و اين بار سنگين * * * * * چه سان بار فراق آرم به پايان؟

مکن باور ز وصلت سيرم اي دوست * * * * *ويا از تو کمي دلگيرم اي دوست

وليکن گردش و رفتار افلاک * * * * * نگردد جفت با تدبيرم اي دوست

نوشته شده در جمعه 1388/07/10ساعت 17:36 توسط مسافر| |


 

لحظه هجوم غربت

لحظه ای بود كه تو رفتی

سیل غم زندگیمو برد

وقتی كه پل و شكستی

تو به خیر ‚ ما به سلامت

عاشقی به ما نیومد

بانوی عزیز عشقم

بدتر از همه در اومد

اشتباه بود ‚ اشتباه بود

دل به تو بستن گناه بود

اشتباه بود ‚ اشتباه بود

دل به تو بستن گناه بود

چه شبایی گریه كردم

تو به حالم خنده كردی

آغوش خداحافظی رو

حتی حوصله نكردی

نه ‚ تو عاشقم نبودی

مشت تو وا شده پیشم

دیگه دارم توی هق هق

گرگ بارون زده میشم

اشتباه بود ‚ اشتباه بود

دل به تو بستن گناه بود

اشتباه بود ‚ اشتباه بود

دل به تو بستن گناه بود

   ***********************************

خداحافظ...همین حالا / همین حالا که من تنهام

همین حالا به شرطی که / بفهمی تر شده چشمام

خداحافظ! کمی غمگین / به یاد اون همه تردید

به یاد آسمونی که / منو از چشم تو می دید

***

اگه گفتم خداحافظ / نه این که رفتنت ساده است

نه این که می شه باور کرد / دوباره آخر جادست

خداحافظ واسه این که / نبندی دل به رویا ها

بدونی بی تو و باتو / همینه رسم این دنیا

******************************************

نوشته شده در دوشنبه 1388/07/06ساعت 15:23 توسط مسافر| |


من هنوز هم مسافر همان جاده ام .

 مسافر جاده ای کهن که از دیر باز مرا از خاک خویش سرشت .

 هنوز هم پایان جاده سوالی گنگ و بی جواب از خود به جا گذاشته

  است. ولی همچنان کنجکاوی رسیدن به جواب این سوال تنها

 چیزیست که فکر مرا مشغول خویش کردههمین کنجکاویست

 که به پاهای خسته ی من توان راه رفتن و ادامه دادن تا رسیدن

 میدهد .من تمام وجودم از خاک همین جاده سرشته شده و به

 همین خاک باز خواهم گشت .و هنوز هم عاشق تر از همیشه

  به امید رسیدن به انتهای جاده گام بر می دارم.

نوشته شده در جمعه 1388/06/13ساعت 15:47 توسط مسافر| |


 

وقتی دلت خسته شــد، ديگر خنده معنايی ندارد ...

فـقـط می خندی تا ديگران، غم آشيانه کرده در چشمانت را نـبـیـنـنـد!!!

وقتی دلت خسته شــد، دیگر حتی اشکهای شبانه هـم آرامت نمی کنند ...

فـقـط گريه می کنی چون به گريه کردن عادت کرده ای!!!

وقتی دلت خسته شــد، دیگر هيچ چيز آرامت نمی کند به جز دل بریدن و رفتن...

نوشته شده در یکشنبه 1388/06/08ساعت 17:54 توسط مسافر| |


 

ای نازنينم! ای وجود مهربان!
 
ای زيبای دلسوز!
 
ای غرق در محيط و من! ای نا تصور!
 
ای خدای بزرگ و فاعل!
 
تو را به خوب روحانت قسم، تو را به دل شکستگان دربارت،
 
تو را به اشک لرزان کودکی يتيم، تو را به فرياد و زجر مادر در هنگام تولد کودکش
 
تو را قسم به لحظه دميدن روحت در کالبد آدميت
 
 
مگذار لحظه ای از وجودت غافل شويم
 
 
مگذار ظاهر اين دنيا ما از باطن خودمان دور کند
 
 
با من بمان، که ظلمت شب از راه می رسد، وقتی که هيچ ياوری نيست و آسايش گريخته است
 
خدايا! ای ياور بی کسان با من بمان!
 
 
در هر لحظه به حضور تو نيازمندم.
 
 
 
چه چيزی جز لطف تو می تواند ترس ها را در هم بشکند؟
 
چه کسی جز تو می تواند راهنما و پناه من باشد؟
 
در روزهای ابری و آفتابی با من بمان!
 
از هيچ دشمنی نمی هراسم، چون تو در کنار منی
 
آنجا که تو هستی اشک ها سوزنده نيستند، مرگ هم تلخ نيست
 
خدايا ! اگر با من بمانی ، هميشه پيروزم
 
 
خدايا در زندگي هر گز از ياد نمي برم
 
 
گرچه والدينم موهبت تولد در اين دنيا را به من عطا كردند.
 
 
اما تو هستي كه موهبت زندگي جاودانه را به من مي بخشي!
 
 
خدايا !اگر با من باشي
 
 
چه كسي مي تواند عليه من باشد؟
 
 
اگر من با تو باشم
 
 
چگونه ممكن است كه دشوار ها نصيبم شوند و از ميان برداشته نشوند؟
 
 
خدايا چنان نزديكي كه نمي توانم ببينمت
 
 
صداي تو هر لحظه با من سخن مي گويد ،
 
 
اما من آن را نمي شنوم .
 
 
مرا به اعماق درونم ببر
 
 
تا شكوه بي پرده جمال تو را بشنوم
 
 
مرا بياموز که پيوسته تو را بجويم
 
 
و همواره به عنوان يگانه پناه گاهم  به تو رو كنم

****با من غریبگی نکن****
 

 

 

نوشته شده در شنبه 1388/05/31ساعت 20:30 توسط مسافر| |


بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

دنیا را بد ساخته اند ، کسی را که دوست نداری ، دوستت دارد ،

کسی را که تورا دوست دارد تو دوستش نداری ،

اما کسی که تو دوستش داری و او هم دوستت دارد، به رسم ائین زندگانی به هم نمی رسند.

و این رنج است . زندگی یعنی این (دکتر علی شریعتی)

 بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

نوشته شده در دوشنبه 1388/05/19ساعت 15:10 توسط مسافر| |